سرنوشت تلخ ستاره

به سراغ من اگر میایید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

عشق و انتظار

در غروب تاریک و غم گرفته ی زندگی لب دریا نشسته ام و در میان امواج درد آلودش به صخره های مهر تو روی آورده ام.باز از ان شبهاست که من بی قرار و دلتنگ توام و با چشمانی اشک آلود منتظر دیدار توام.من میخواهم برایت عاشقانه بنویسم تا غم این فراق هرگز ما را از هم دور نکند.پس اینگونه شروع میکنم:عشق آغازی بی انجام،خورشیدی بدون غروب،دریایی بی ساحل،طوفانی بی امان و بامدادی بی شاماست.عشق کلمه ایست مقدس،به پاکی نام مادر و به پاکی نفس نوزاد.احساسیست که ابتدا در قلب پدیدار میشود و سپس از مرز عقل گذشته و آنگاه پس از دستور مغز قلب میتپد و بیمار میشود.عشق همانند رازی نهفته درون گل شقایق است.و عشق یعنی همدم و غمخوار هم بودن و سرانجام عشق یعنی بودن،زندگی،نفس.اکنون معنای زندگی من با تو بودن است.من روزها و شبهای بسیاری را در انتظار آمدن تو،برآمدن و فرورفتن خورشید را مشتاقانه نگاه کرده ام و متولد شدن ستاره ها را ستوده ام.آری من هرگز از این انتظار وصل ناپذیر خسته نشده ام و هر بامداد و شامگاه را با یاد تو گذرانده ام.تو بیا و این انتظار مرا ثمر ببخش.بیا که امروز قداست عشق را بفهمیم و اجازه ندهیم که پاکترین واژه ی خلقت را آلوده سازند.و به راستی که عشق مظلومترین واژه ی قرن ماست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389ساعت 10:40  توسط ستاره ...  | 

خدا...

خداوند مي فرمايند :

 
هرگاه بنده اي مرا مي خواند

 آن چنان به سخنان او گوش مي دهم

 كه انگار بنده و آفريده ای جز او ندارم

 اما شگفتا

بنده ام همه را طوري مي خواند

 كه انگار همه خداي اويند

 جز من

 

نظر شما چیه به نظر شما واقعا خدا صدای مارو میشنوه؟

اگه میشنوه چرا هیچ وقت ما جوابشو نمیبینیم و نمیشنویم؟

 


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 21:26  توسط ستاره ...  | 

تنهایی من.قانون عشق

قانون تو تنهايي من است و تنهايي من

قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگيست و

 اين سرنوشت سادگيست ! چه قانون

عجيبي چه ارمغان نجيبي و چه سرنوشت

 تلخ و غريبي كه هر بار ستاره هاي زندگي

 ات را با دستهاي خود راهي آسمان پر

ستاره' اميد می كني و خود در تنهايي و

 سكوت با چشمهايي خيس از غرور پيوند

 ستاره ها را به نظاره بنشيني و خموش و

بي صدا به شادي ستاره هاي از تو گشته

 جدا دل خوش كنئ و باز هم تو بماني و

تنهايي و دوري و باز هم تو بماني و يك

عمر صبوري .......!

با انتقاد چند تا از دوستان عکس این قسمت حذف شد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 21:55  توسط ستاره ...  | 

غم بی کسی

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد

  وسعت تنهائيم را حس نکرد

  در ميان خنده هاي تلخ من
 
  گريه پنهانيم را حس نکرد

  در هجوم لحظه هاي بي کسي
 
  درد بي کس ماندنم را حس نکرد
 
  آن که با آغاز من مانوس بود
 
  لحظه پايانيم را حس نکرد

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 19:26  توسط ستاره ...  | 

نوروز

هان انجمن شد بر تخت اوي               از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کين

به نوروز نو شاه گيتي فروز                   بر آن تخت بنشست فيروزروز

بزرگان به شادي بياراستند                   مي و رود و رامشگران خواستند

 

بالاخره امسالم داره تموم میشه من که خیلی خوشحالم چون سال خیلی بدی رو گذروندم امیدوارم تا چند ساعت دیگه هم من هم همه ی ایرانی ها و آریایی ها یه سال خوش و پر از موفقیت رو شروع کنیم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 17:29  توسط ستاره ...  | 

چارشنبه سوری

سلام به همگی دوستان

امیدوارم امشب به همگیتون خوش بگذره و هر چی غم وغصه تو این سال کذایی داشتید دود شه بره هوا من که خودم سال خیلی بدی رو گذرونودم واسه همین امشب تا میتونم میخوام خودمو خالی کنم شما چی؟شما امشب چیکاره اید؟

به هر حال امیدوارم شب کاملا بی خطری داشته باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 17:0  توسط ستاره ...  | 

غم دل

عقده شده توی گلوم نگفته های لعنتی

سر اومده صبر دلم مثل یه بمب ساعتی

صدای انفجار دل بغض زمینو می شکنه

خوب می دونم که مرگ من اخر عاشق شدنه

من قصه شکستنو خوندم تو گوش اسمون

صدای گریه هاش گذشت از اون ور مرز جنون

اشکامو هدیه میکنم به هرکی "رویای" منه

تو شهر اشوب دلش کوچه به کوچه ماتمه

دلم می خواد صدای من گوش فلک رو کر کنه

رفیق نا رفیقمو از اونجا در به در کنه

دلم می خواد تا نمک سفره ببنده راهشو

برق چشام شعله بشه بسوزونه نگاهشو

اه دلم کی میگیره دامنشو؟نمی دونم

اما فقط به این امید ترانه هامو می خونم

عقده شده توی گلوم ترانه های راستکی

خسته شدم از این همه دروغ و حرف الکی

اه ای خدا منو ببر...امانتی رو پس بگیر

برای جسم بی جونم...(۲) متر جا رو حتما بگیر!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 22:3  توسط ستاره ...  | 

ای عشق

امروز یه دوبیت شعر دیدم خیلی ازش خوشم اومد گفتم اینجا برای شمام بزارم شاید مورد پسند شمام واقع شه:

عجب راز و نیازی داری ای عشق

               عجب سوز و گدازی داری ای عشق

                                     بود روزت سیه چون موی معشوق

                                                 چه شبهای درازی داری ای عشق

do-u-love-sober

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 15:5  توسط ستاره ...  | 

با پول چه کارا میشه کرد!!!

با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه

رختخواب خريد ولي خواب نه

ساعت خريد ولي زمان نه

مي توان مقام خريد ولي احترام نه

مي توان کتاب خريد ولي دانش نه

دارو خريد ولي سلامتي نه

خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره

مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه

                                                چارلي چاپلين

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 22:25  توسط ستاره ...  | 

تنهایی

چه رنجی است لذتها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است “تنها خوشبخت بودن!”
در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.

 

                                                     دکتر شریعتی


+ نوشته شده در  شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 22:12  توسط ستاره ...  |